|
anahitaaa
مدیر انجمن اشعار

 وضعيت: آفلاين 26 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 256 امتياز: 697 تشکر کرده: 185 تشکر شده 111 بار در 80 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 15 بهمن ماه ، 1388 00:37:27 موضوع مطلب: غم... |
|
|
زمانی که از مادر متولد شدم صدایی در گوشم
طنین انداخت و گفت تا آخر عمر من با تو هستم
از او پرسیدم کیستی جواب داد غم هستم
و آن لحظه فکر کردم که غم عروسکی است که
من با آن سرگرم می شوم ولی اکنون فهمیدم که من عروسکی
هستم بازیچه ی غم _________________ مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مرداب است. |
|